تبليغاتX
هشت بهشت 88888888888888888888888
*
*
*
*
*
*
*
88888888888888888888 8888888888888888888
سلام به دوستای گلم

یه سلام بعد از مدتها.....

امیدوارم هرکجای این دنیای بی معرفت که هستید حالتون خوب باشه

به خدا خیلی دلم واسه همتون تنگ شده  امیدوارم منو بابت همه بدیهام ببخشید

جا داره یه تشکر ویژه هم از هشت بهشتیای عزیز داشته باشم : ( از همتون ممنونم )

این مطلبو یه جا خوندم دیدم قشنگه با خودم گفتم اینجا بذارم تا شماها هم نظرتونو دربارش بگید :

 

یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تنش از گل سرخ.

اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد.

و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند.

پس کبوترش را پراند و گل سرخش را پرپر کرد

دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تنش از ترمه و ترنم.

اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند،

پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛

که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم

سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو.

اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد

و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند.

پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق

 

 

 " مواظب خودتون و دلتون باشید دوستای مهربونم "

+ حرف دل علیرضا در پنجشنبه 18 مرداد1386 و ساعت 13:54 |
سلام دوستای مهربونم

بعد از یه مدت دوباره این علیرضای دیوونه پیداش شد و میبینه که هشت بهشت سوت وکور شده

اومدم یه بار دیگه تو هشت بهشت مطلب بذارم

راستش میخوام یه خواهش و شایدم یه نصیحت بکنم

روابط اینترنتی رو به زندگی واقعیتون نکشید

به خدا داغون میشید

یه روز من میگفتم اینترنت از دنیای واقعی مقدس تره چون همه باهم روراستند

ولی امروز فهمیدم به هیچ کس نمیشه اعتماد کرد

اونی که واسم شده بود یه موجود مقدس

امروز فهمیدم کیه ؟

ولی ای کاش نمیفهمیدم اینجوری دردش کمتر بود

تورو خدا روابط اینترنتو فقط بذارید تو همینجا بمونه

خودتو اذاب ندید نگید این فرق داره اینکه دلیلی نداره ........

ولی بدونید منم...........

 

+ حرف دل علیرضا در پنجشنبه 13 اردیبهشت1386 و ساعت 20:33 |

سلام بهشتیای گل

چطورین ؟
حالتون خوبه ؟؟

دلم واسه همتون تنگ شده بود

بالاخره منم مجبور کردن بیام اینجاو باز آپ کنم

خیلی خوشحالم که دوباره اینجا مینویسم

ولی ناراحتم که دارم از پیشتون میرم

ولی کاریش نمیشه کرد دیگه

دیگه سربازیه وباید رفت

خب دیگه حرفی ندارم جز اینکه بگم همتونو دوست دارمو به یاد همتونم

تو این مدتم به سارای عزیز خیلی زحمت دادم

امیدوارم حلالم کنه

+ حرف دل علیرضا در شنبه 18 فروردین1386 و ساعت 1:41 |

یک احساس زیبا از لا به لای اسباب کهنه ی قلبمم پیدا کردم

یکه خوردم ... خندیدم ... گفتم روزها پیش من بودی و من سالها

به دنبال تو قاصدک ها را به انتظار گذاشتم ...

اسمان را ندیدم ...

زنبق ها را نوازش کردم .

بی گمان تاریکی تو را در میان خود پنهان کرده بود و یا شاید ان

عصر پاییزی که در میان گرمای دستم تو را به گونه های یخ زده ی پسرک گل فروش

هدیه دادم .

عهد بستیم که فردا زشتی ها را نبینم

از دست کلاغ های بد خبر دلگیر نشنوم

و صدای بند زدن چینی ها را به فراموشی بسپارم .

کسی چه می داند کی تو را به فراموشی سپردم .

کسی چه می داند ....

 

 

 

+ حرف دل علیرضا در یکشنبه 29 بهمن1385 و ساعت 3:40 |

 

حرفی ندارم

+ حرف دل علیرضا در پنجشنبه 26 بهمن1385 و ساعت 2:6 |

چرا با عشق همزادم موافق نیستی باران ؟

به من با خنده می گویی که عاشق نیستی باران

تمام این دقایق را به رویای تو سر کردم

ولی صد اه و افسوس این دقایق نیستی باران

هزاران وعده ام دادی که همراه دلم باشی

ولی تو خوب می دانی که صادق نیستی باران !!

دلم خشکید و پوسیدم از این ابر سترون اه

چه شد حتی به یاد این شقایق نیستی باران ؟

بگو اری بگو اری جوابت را بگو دیگر

قبولم کن نگو : دیگر که لایق نیستی باران !

خودم را عاشقانه تر به پای تو فدا کردم

و با این حال می گویی که عاشق نیستی باران !!

 

 

 

+ حرف دل علیرضا در دوشنبه 23 بهمن1385 و ساعت 19:20 |

 

سلام دوستای گلم

اول بذارید از بیتای گل و مهربون به خاطر زحمتاش تشکر کنم

بعد هم از شما معذرت خواهی کنم

آره گفته بودم میرم از دستم راحت میشید

رفتمم ولی به خدا گفتند برو یه ماه دیگه بیا

ولی ای کاش نمی اومدم

آخه خبر خیلی بدی بهم دادند

همین الان که دارم مینویسم اشکامم جاری هستند

آخه اونی که دوسش دارم مریضه و میخواد منو بذاره و بره

آخه چرا ؟؟؟؟؟؟

تو که بی وفا نبودی

آی خدا جون مگه من چه گناهی به درگاهت مرتکب شده بودم

چرا من ؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا این بلا باید سر من بیاد ؟

اون که سنی نداره آخه زوده بره

تو که میدونی من جز اون هیچ کسی رو ندارم

تو هم به من بی وفایی میکنی ؟؟؟

آره ؟؟؟؟

من که انقدر دوست دارم میخوای تنها کسمو ازم بگیری ؟؟؟

میدونم بدم ولی به خاطر اون یه کم خوبی که تو تمام عمرم کردم

یا منو با اون ببر یا اونو شفا بده

بهت التماس میکنم خدا جون

تو رو خدا دعا کنید که من اونو از دست ندم آخه خیلی دوسش دارم

ببخشید دوستای گلم

ولی از شمام میخوام دعا کنید خدا اونو ازم نگیره

اگه همه شما هم دعا کنید خدا جوابمونو میده

بهتون التماس میکنم از خدا بخواین منو تنهام نکنه

آخه خیلی دوسش دارم

انقدر که حتی خودشم باور نداره

""""""""""""" دعا کنید """""""""""""

+ حرف دل علیرضا در شنبه 21 بهمن1385 و ساعت 0:27 |

                  

  

" نامه های من بجز یک مشت کاغذ پاره نیست "

                       صد هزار افسوس اما جز نوشتن چاره نیست

                       می نویسم می نوسیم نامه هایی بی جواب

                       نامه ها و گریه ها لالایی من وقت خواب

                       نامه بر برگ شب بو ها و بر امواج نور

                       نامه حتی روی شبنم روی دریا روی گور

                       شاید از باغی گذر کرد و شب بو اب داد

                       مثل من شاید کنار موج دریا ایستاد

                       برگ شب بو رااگر با خشم پرپر می کند

                       لا اقل یک لحظه را با یاد من سر می کند

                       می نویسم : من که عمری با خیالت زیستم

                       گاهی از من یاد کن اکنون که دیگر نیستم

                       در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی ؟

                       شاید او حتی نگوید : لایق من نیستی

                       می نویسم نامه و روزی از اینجا می روم

                             با خیال او ولی تنهای تنها می روم ...............

 

 

+ حرف دل علیرضا در پنجشنبه 19 بهمن1385 و ساعت 2:35 |

سلام دوستای گلم

من دیگه دارم میرم

همین الان که دارم اینارو مینویسم ۴ ساعت مونده تا برم

کجا؟؟؟؟

معلومه آش خوری

سربازی

تو این مدتم که نیستم یه دوست گل یه عزیز مهربون یه فرشته میاد وبمو آپ میکنه خیلی هم با سلیقه است

هواشو داشته باشین

باشه دوستای گلم !!!!

از همتون ممنون که تو این مدت منو تحمل کردید

خداحافظ

+ حرف دل علیرضا در چهارشنبه 18 بهمن1385 و ساعت 1:40 |

از دریچه

با دل خسته, لب بسته, نگاه سرد

می کنم از چشم خواب آلوده خود

صبحدم

بیرون

نگاهی :

در مه آلوده هوای خیس غم آور

پاره پاره, رشته های نقره در تسبیح گوهر ....

در اجاق باد, آن افسرده دل آذر

کاندک اندک برگ های بیشه های سبز را بی شعله می سوزد ....

من در اینجا مانه ام خاموش

بر جا ایستاده

سرد

وز دو چشمه خسته اشک یاس میریزم به دامان :

جاده خالی

زیر باران !!!!!......

+ حرف دل علیرضا در یکشنبه 15 بهمن1385 و ساعت 23:37 |

 

شمع بگریست گه سوز و گداز

کز چه پروانه زمن بی خبر است

به سوی من نگذشت, آنکه همی

سوی هر برزن و کویش گذر است

به سرش, فکر دو صد سودا بود

عاشق آنست که بی پا و سر است

گفت پروانه ی پرسوخته ای

که تورا چشم, به ایوان و در است

من به پای تو فکندم دل و جان

روزم از روز تو, صد ره بدتر است

پر خود سوختم و دم نزدم

گرچه پیرایه پروانه, پر است

کس ندانست که من میسوزم

سوختن, هیچ نگفتن, هنر است

آتش ما ز کجا خواهی دید ؟

تو که بر آتش خویشت نظر است

به شرار تو, چه آب افشاند

آنکه سر تا قدم, اندر شرر است

با تو می سوزم و می گردم خاک

دگر از من, چه امید دگر است

پر پروانه زیک شعله بسوخت

مهلت شمع زشب تا سحر است

سوی مرگ, از تو بسی پیشترم

هر نفس, آتش من بیشتر است

خویشتن دیدن واز خود گفتن

صفت مردم کوته نظر است

+ حرف دل علیرضا در سه شنبه 3 بهمن1385 و ساعت 11:13 |

 

اول سلام

امروز تولد معراج بود

معراج کیه ؟............ خب معلومه بچه خواهرمه

اون دوستانی که یه کم قدیمی ترند یا اونایی که پستای قبلی این وب رو خوندند معراج رو میشناسند

خلاصه امروز معراج کوچولوی ما دقیقا دو ساله میشه اون متولد بیست و سوم دیماه هزارو سیصد وهشتاد و سه است

حیف شد که من توی مراسم جشن تولدش نبودم

قرار بود برم خیلی هم دوست داشتم پیشش باشم

اما خب دیگه نشد

مشکلات که یکی دوتا نیستند

واسه همین اومدم توی وبم یه کمی دربارش حرف بزنم

از همین جا هم میگم تولدت مبارک کوچولوی من

 

اینم کادوشه

خیلی ولخرجی کردم ؟؟؟!!!!!!!!!            

+ حرف دل علیرضا در شنبه 23 دی1385 و ساعت 22:21 |

کاش در دهکده عشق فراوانی بود

توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب

روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود

کاش دریا کمی از درد خودش کم میکرد

قرض میداد یه ما هر چه پریشانی بود

کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم

رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

مثل حافظ که پراز معجزه و الهامست

کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود

چه قدر شعر نوشتیم برای باران

غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها

دل, پراز صحبت این شاعر کاشانی بود

کاش دلها پر افسانه نیما می شد

وبه یادش همه شب, ماه چراغانی بود

کاش اسم همه دخترکان اینجا

نام گلهای پراز شبنم ایرانی بود

کاش چشمان پراز پرسش مردم کمتر

غرق این زندگی سنگی وسیمانی بود

کاش دنیای دل ما شبی از این شب ها

غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود

دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم

راز این شعر همین مصرع پایانی بود

+ حرف دل علیرضا در سه شنبه 19 دی1385 و ساعت 16:33 |

این عید رو به همه تبریک میگم

+ حرف دل علیرضا در دوشنبه 18 دی1385 و ساعت 16:29 |

سلام

دلیل اینکه دیگه جواب کامنتامو دیر میدم

اینه که تا الان منتظر یه نفری بودم که بیاد واسم کامنت بذاره

 اما یه بار فقط همون اوایل آپ قبلی اومده بود.

حالا بی خیالش فقط به این نتیجه رسیدم که این دنیای مجازی هم دقیقا مثل همون دنیای واقعی که توش زندگی میکنیم نا مرد است.

منم خودمو زدم به پوست کلفتی و بی خیال شدم دیگه توی این دنیای مجازی هم چیزی واسم مهم نیست مثل همون دنیای واقعی.

این عکس رو هم همینجوری گذاشتم منظور خاصی نداشتم بر خلاف عکسهای دیگه

 

+ حرف دل علیرضا در چهارشنبه 13 دی1385 و ساعت 20:55 |

سلام

یه سلام بعد از حدودا ده روز که آپ نشدم که هیچ

حتی کامنتامو هم نخونده بودم تا امروز.....

آخه میدونید چیه ؟.....

من این مدت رفته بودم تبریزو نتونستم آپ کنم

حالا نه اینکه توی تبریز به اینترنت دسترسی نداشتم نه............

مشکل اینجا بود که وقتشو نداشتم

در ضمن یه موضوعی هم اعصابمو داغون کرده بود واسه همین نیومدم.

البته امروز که بالاخره اومدم یه سری به وبم بزنم وسراغ کامنتام رفتم

دیدم اونایی که هر روز واسم کامنت میذاشتند توی این مدت فقط یه بار

یا بعضیاشون دوبار اومدند

تازه فهمیدم که اینا چقدر با معرفت تشریف دارند

حالا اینا هیچی ....

یه بنده خدایی رفته توی یکی از وبلاگای دیگر دوستانم و

پشت سر من غیبت کرده و واسه من هی بفهمی نفهمی حرف

مفت درآورده , که اونم به موقش جوابشو میدم حالا صبر کنه..

یکی از دوستام که به قول خودش کلی واسم کامنت گذاشته

ولی در واقع یه دونه کامنت بیشتر نذاشته,

توی این مدت یه چند باری واسم sms فرستاد

هرچند sms های مزخرفی بود ولی بالاخره نشون داد که

یادم بوده که از همین جا ازش تشکر میکنم

...مرسی ...

...............................................................

............................................

 

 

میخواستم این جا یه شعر بنویسم اما دیدم حالشو ندارم

اصلا واسه کی بنویسم؟...

تا حالا فکر میکردم که توی آدما بی معرفت پیدا میشه

اما الان مطمئن شدم که خیلی بی معرفت وجود داره

البته منظورم اون بالایی ها نیستا

در مورد اونیه که اسم این وبلاگ بیشتر به اون مربوط میشه

دیگه جدی جدی نا امیدم کرد

حالا بی خیال نباید زیاد غصه دنیا و

خصوصا آدمای بی معرفتشو بخوریم

اینم یه نکته مثبت و آموزنده

+ حرف دل علیرضا در سه شنبه 5 دی1385 و ساعت 14:33 |

 

سلام صاحب بزرگترین کارنامه دنیا

از هر اسم لااقل تو یکی داشتی و در کارنامه ات دست کم هر اسم یکبار

رقم خورده بود اما یقین دارم هیچ کدامشان به اندازه من تو را نمی پرستیدند.

گفتم به همین منوال پیش بروی که رفتی من از همه اسمهای دنیا متنفر میشوم که شدم.

زیبا ,کشف نشده ترین جزیره ساحل بی صخره اقیانوس سرریز ازصدف

قصر سرخ رویاهایم ,یکی دو روز مانده به دی ,طلایی ترین نقطه ظهر دلم

هوایت را کرد و فارغ از اینکه تو با این دلتنگی چه خواهی کرد

وبا کدام بخش از هوای پراز بهار نارنج بهاری ات پاسخم خواهی داد

دلم را زدم به حادثه ,حوصله کردی ,و جواب چند پیام من را با یک بار زنگ زدن

اجابت کردی, تمنای بلند و یلدایی رنگ این دل تنگ را و به جای کلمات مرسوم

پشت تلفنت اسمم را زیبا تر از هر موجودی توی این دنیای بی رحم صدا زدی

ومن ماندم که چطور میشود از میان این همه سیم و فرستنده وخط,

قلبی را با بیشترین ریشتر لرزاند

بدون اینکه شیشه ای حتی ترک بردارد ؟!..

همه چیز یادم رفت دلتنگی,اسمم, خاطره های دیروز, تنفر از آن اسم ها,

واینکه چه کسی پشت که نه, روی خط است.

زیبا, به خدا ظرفیت میخواهد تجربه لحظه ای با تو بودن از دور

اما پرکشیدن تا اوج, انگار کسی در کمال امنیت سوار بر

موجی که همه به دوامش شک دارند آسوده تراز

سوار شدن در یک کشتی اقیانوس به اقیانوس سفر کند,

زیبا میدانم خواسته ام عین این است که کسی بخواهد ماه را از آسمان بچیند

وروی طاقچه اتاقش جلوی آینه و کنار شمعدان بگذارد,

اما تو بگو من اگر تو را داشتم به کجای این دنیای پرغوغا بر می خورد و تو

اگر مال من بودی دیگر چه چیز جز امنیتت می ماند که

شبانه های مرا با دعا به خدا پل بزند,

ببخش حس زیاده خواهی که فطری ست چه برسد به اینکه

معشوق تو باشی, گمان میکنم اگر تمام چشم ها به اتفاق

تک تک دست ها آسمان را به میهمانی التماس و قسم ببرند

بازهم چون تو از سر تصورات من هم زیادی, خیال داشتن تورا

هم که نمیدهند هیچ, میترسم آن را هم از من بگیرند.

چقدر قلبم وقتی دوستت دارم تیر میکشد و این چه نعمتی ست !...

شاید اگر به قلبی هزار گلوله شلیک کنند تنها به آن تیر بخورد

اما به این سادگی ها تیر نمیکشد.

این مختص درد عاشقی کشیدن برای توست که به

قول حافظ "درد عشقی کشیده ام که مپرس"

اما تو بپرس, یک سئوال بپرس که با یک کتاب بگویم, چقدر با یک واژه ات

طوفان به پا میکنی و بادیگری آفتاب می کاری.

باران هم که عضو ثابت دیوانگی های من حقیر کمترین توست.

فصل هایم را میسازی و لحن دیروز تو واقعا طعم پاییز را میداد.

خواستم بگویم سردم نیست اما واقعا سردم است,

هر کس می لرزد محض خاطر بی رحمی کسی ست

که معشوق اوست و اورا لرزانده است.

آرام آرام سال دارد از نردبان کهنگی پایین می رود و هفت سین و

سنبل وبنفشه و عید که کمی بگذرد تولد توست,

از حالابه بعد هر روز به علامت یک روز نزدیکتر شدن

به چراغانی زنگی ام یک ستاره روی دیوار اطاق قلبم می کشم,

آن بخشی که هنوز تو آن را ندیده ای,

اما حروف اسمت سرخ حک شده است وتو زردش را داری,

شمارش معکوس میکنم تا آمدنت صد و شصت و چهار روز ,

صد و شصت و چهار روز دیگر مانده تا... از همین حالا مبارک.

              

                   می گم تو رو کم دارم , می گم

                                                 یه عالمه غم دارم , می گم

 

+ حرف دل علیرضا در جمعه 24 آذر1385 و ساعت 20:49 |

 

من چه کنم خیال تو منو رها نمیکنه

اما دلت به وعده هاش یه کم وفا نمیکنه

 

من ندیدم کسی رو که مثل تو موندگار باشه

آدم خودش رو که تو دل اینجوری جا نمیکنه

 

چشامو بستم و دارم تورو بهتر میبینم

اما چشای تو بازم منو نگا نمیکنه

 

عمریه دارم صدات میکنم و جواب میدی

عمریه چشات ولی منو صدا نمیکنه

 

نمیدونم چرا من شدم به عشق تو اسیر

چرا عشق من چشاتو مبتلا نمیکنه

 

دلو پیچیدم لای یه برگ ناز گل سرخ

چشات اما به دلم هم اعتنا نمیکنه

 

جون من خیلی کمه اما فدات,گرچه آدم

جونشو برای هر کسی فدا نمیکنه

 

غنچه آرزوهام میشکفه با خنده تو

حتی خوشبختی من اخماتو وا نمیکنه

 

نه دلت تنگه واسم نه حرفی داری بزنی

آخه سنگم با شیشه اینجوری تا نمیکنه

 

من میگم عاشقتم فقط به قیمت یه جون

تو قبول نمیکنی دل اشتباه نمیکنه

 

من میگم خدا کنه یه جوری مال من بشی

نمیدونم چرا این کارو خدا نمیکنه

+ حرف دل علیرضا در یکشنبه 19 آذر1385 و ساعت 16:29 |
 

 

یه تبریک ویژه به بروبچ و طرفدارای پرسپولیس

بالاخره شاهد این بودیم که معدنچی بعد از عمری به کمک دروازبان صبا باطری (المیر تولیا)

موفق شد پرسپولیس رو به برتری برسونه....

دیگه بعد از دربی , پرسپولیس از هر بازی فقط یک امتیاز گرفته بود

تا امروز که بالاخره نوار تساوی های پرسپولیس پاره شد وپرسپولیس به سه امتیاز این بازی دست پیدا کرد

البته بازم شاهد این نبودیم که فرواردهای پرسپولیس کارشونو خوب انجام بدن

جا داره که یه تشکر هم از دروازبان صبا باطری بکنیم

چون انصافا اگه اون نبود محال بود اون توپ گل بشه

خدارو شکر این چند روز دروازبانهای تیمهای حریف به داد ما رسیدند

مثلا همین بازی ایران و چین توی بازیهای آسیایی:

اگه دروازبان چین اون اشتباه رو نمیکرد وتوپی رو که اولادی به تیرک زده بود

راهی دروازه نمیکرد

الان تیم ما به نیمه نهایی بازیهای آسیایی نرفته بود

حالاااااااااااااااااا.....

به هر حال این دوتا پیروزی رو به همه طرفدارا تبریک میگم

برد پرسپولیس این لااقل این بهونه رو جور کرد که منم آپ بشم

فعلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ حرف دل علیرضا در یکشنبه 19 آذر1385 و ساعت 16:28 |

+ حرف دل علیرضا در چهارشنبه 15 آذر1385 و ساعت 0:59 |
 

این عکس بچه خواهرمه اسمش معراج و دو سال داره

البته این عکس الانش نیستا

الان خوشکل تره

خلاصه اگه مورد خوبی واسش سراغ دارین معرفی کنید بریم براش خواستگاری

زیادم جدی نگیرید

+ حرف دل علیرضا در سه شنبه 14 آذر1385 و ساعت 0:38 |

 

چه خبر از قطعی دو روز پیش اینترنت ؟؟؟.......

مثل اینکه ارتباط برقراره فعلا

فکر میکنی بالابالاها چی میگن؟؟؟؟

مسئولین که جوابی ندارند بدهند بیچاره ها ,خب البته کشور ماهم اینقدرا

دیگه کارش درست نیست که ازاین مشکلا براش پیش نیاد.

میگن اینترنت هم زیر آبی میره !!!.....

یعنی چی ؟!...

یعنی کابلها از زیر آب میره بعد کشتی هایی که کنگر خورده بودند

لنگر انداختند بعد لنگر خورده روی کابل, کابل بیچاره زخمی شده الان توی یکی از

بیمارستانای امارات بستری شده واسه همینم ..........

البته اینترنت توی ایران که نمیشه قطع باشه....

اعه...... مگه میشه!!!!!!

حتما راههای دیگه ای هم واسه جایگزین کردن داریم دیگه..

مگه نه...

بروبچ دست به کار شدند موقتی کارارو راست و ریس کردند

مشکلم که دیگه نیست یعنی حله...

حالا ممکنه فقط یه صفحه که قبلا باسرعت بسیاربالا ودر مدت یکی دو دقیقه باز میشد

الان یکی دو روزی طول بکشه تا باز بشه

.... البته .....

فقط در ساعات یه کم شلوغ

حالا مگه اینترنت خلوتم میشه ؟!....

بگذریم

گفتند هرموقع کابل مصدوم مرخص بشه ( از بیمارستان )

کارا خود به خود حل میشه البته چند هفته دیگه

شایدم ماه یا شایدم سال دیگه

البته اینطوری که نمیشه بالاخره که چی ؟

باید یه کاری کرد که دیگه از این اتفاقات نیافته (یعنی میشه)

چرا که نمیشه

مثلا قراره کلا کف دریا رو کابل کشی کنیم بعدم چند تا تیرتلفن میزنیم کابل هوایی میبریم

که کابل زاپاس داشته باشیم فعلا

انشاءالله کارای تخصصی تر دیگه بمونه واسه (به قول یه بنده خدا) واسه ظهور آقا امام زمان (عج)

"اللهم صل علی محمد وال محمد"

+ حرف دل علیرضا در دوشنبه 13 آذر1385 و ساعت 23:20 |

 

 

چند مطلب در مورد شهری که هشت بهشت در دل آن قرار دارد

اصفهان

شهر اصفهان با تاريخي بسيار كهن و آثار باستاني بيشمار ، از شهرهاي نمونه

جهان استبنا به گفته " آندره مالرو" نويسنده و پژوهشگر فرانسوي فقط

دو شهر فلورانس و پكن در دنيا با آن قابل مقايسه هستند.

آثار تاريخي اصفهان مجموعهاي از بهترين نمونههاي به جا مانده از سبكهاي گوناگون

معماري ايران در طول هزار سال و بيشتر است.

كميت و كيفيت اين آثار چنان است كه ميتوان گفت بيشترين آثار بزرگ و شاهكارهاي هنر معماري ايران

پس از اسلام در اصفهان قرار دارد .

در آثار تاريخي اصفهان ميتوان انواع و اقسام گنبد سازي، كاشيكاري، گچبري، مقرنس كاري،

منبت كاري و خوشنويسي را در عاليترين شكل ممكن آن مشاهده كرد.

آثاري كه نشانگر ذوق هنري كمال يافته و ايمان مذهبي تاريخي ايران در دوران سلجوقي است،

كه در دورههاي تاريخي مختلف بناهايي بر آن افزوده يا در تزيين و تكميل آن كوشيدهاند.

از اين رو در بردارنده آثار گوناگوني از ادوار مختلف اسلامي و در واقع مجموعهاي از

سبكهاي معماري و هنرهاي تزييني ايران پس از اسلام است.

از جمله آثار با ارزش اصفهان ميتوان، به پل الله وردي خان يا سي و سه پل اشاره كرد،

اين پل كه در نوع خود شاهكار بينظير از آثار دوره شاه عباس اول صفوي است كه به هزينه و

نظارت سردار معروف الله وردي خان بنا شده است.

اين پل به نامهاي سي و سه چشمه، چهار باغ، جلفا، و بالاخره زاينده رود معروف است .

تاريخ سي و سه پل را شيخ علي نقي كمرهاي شاعر زمان شاه عباس

در يك قطعه شعر به تاريخ سال 1005 هجري قمري ذكر كرده است.

اين سال مقارن زماني است كه خيابان چهار باغ نيز احداث شده است.

اين پل در حدود 300متر طول دارد و 14 متر عرض دارد و طولانيترين پل بروي زاينده رود است.

در دورهي صفويه مراسم جشن آبريزان يا آبپاشان در كنار اين پل صورت ميگرفته است.

در سفر نامههاي سياحان اروپايي آن دوران، به برگزاري اين جشن اشاره شده است

اين پل يكي از شاهكارهاي معماري پل سازي ايران محسوب ميشود.

و از زيبايي و عظمت بينظيري برخوردار است .

+ حرف دل علیرضا در دوشنبه 13 آذر1385 و ساعت 23:19 |

 

"خدای من"

مرا رها کن

از درد تنهایی وسکوت

ازدرد دیدن و ندیدن

گفتن و نگفتن

از درد خواستن و نگفتن

ترسیدن و نگفتن

نگفتن و نرسیدن

نگفتن و از دست دادن

نگفتن و حسرت خوردن

نگفتن و فراموش کردن

نگفتن و به خاطره ها پیوستن

خاطره ها و افسوس

خاطره ها واشک وغم

گاهی هم شادی ها

شادی های مملو از غم

غمی در نتیجه نگفتن

.........................

پس

آنچه میخواهد دل تنگت بگو

 

 

+ حرف دل علیرضا در دوشنبه 13 آذر1385 و ساعت 23:19 |

 

 

این مطلب رو یک دوست و آشنای عزیز برام فرستاد

که خیلی براش احترام قائل بودم وهستم وفکر میکنم که خواهم بود

البته الان دیگه ازاین مطالب خوشکل برام نمیفرسته

دل منم شکسته

حالا دیگه وقتشو نداره

به جاش من خیلی وقت دارم

ولی حیف.......

چون به قول خودش

اگه یه روز دل یکی رو شکستی

یه میخ به دیوار بکوب

اگه روزی روزگاری

تونستی دلشو به دست بیاری

میخ رو از توی دیوار در بیار

ولی چه فایده ؟...

جای میخ هنوز روی دیوار مونده

بی خیالش بذار متنمو بنویسم................

 

 

"به سلامتی دیوار"

چون که هر مرد ونامردی بهش تکیه میکنه

"به سلامتی کلاغ"

نه برای سیاهیش برای یک رنگیش

"به سلامتی کرم خاکی"

نه برای کرم بودنش برای خاکی بودنش

"به سلامتی گاو"

چون نگفت من گفت ما

"وبه سلامتی ما"

که هنوز دوست داشتن یادمون نرفته

 

به امید روزی که این آشنای ما وقتش آزاد بشه

وگذشته رو بهتر به خاطر بیاره................

 

 

+ حرف دل علیرضا در دوشنبه 13 آذر1385 و ساعت 23:18 |

خداحافظي محسن چاووشي از موسيقي / بازار سوء استفاده از نام محسن چاووشي همچنان داغ است



خداحافظي محسن چاووشي از موسيقي

محسن چاووشي دوباره به هم ريخته است . اين خواننده جوان و محبوب که هنوز نتوانسته آلبوم مجازي را به بازار پاپ روانه کند ، مي گويد که ديگر قصد خواندن ندارم و مي خواهد با موسيقی پاپ خداحافظي کند! محسن در اين باره مي گويد : ((وقتي که به من مجوز نمي دهند ، خواندن من فايده اي ندارد ! باور کنيد فقط در حال هزينه کردن هستم و هيچ پولي بابت کارهايم دريافت نکرده ام . تصميم گرفته ام ديگر نخوانم و مطمئن باشيد کار جديدي از من نخواهيد شنيد . اگر هم احيانآ کاري از من به گوش علاقه مندان پاپ رسيد ، بدانيد که از گذشته بوده است . در هر صورت آلبوم "متاسفم" آخرين کار من در بازار پاپ است . )) نمي دانم چرا چنين تصميمي گرفته اما در هر صورت اميدوارم اوضاع موسقي پاپ ما سر و ساماني بگيرد تا همه اين گونه دلزده نباشند .

منبع : مجله همدل - شماره ۱۱


بازار سوء استفاده از نام محسن چاووشي همچنان داغ است

متاسفانه اطرافيان محسن چاووشي هر کاري که از دستشان بر مي آيد براي بدنام کردن اين جوان پر طرافدار انجام مي دهند و بازار سوء استفاده از نام محسن چاووشي همچنان داغ است . قضيه به اين صورت بود که سايتي تحت عنوان "طرفداران محسن چاووشي" قبل از اينکه آلبوم "متاسفم" محسن چاووشي به صورت رسمي پخش شود اين آلبوم را به قيمت ۳۵۰۰ تومان پيش فروش مي کند و الان با اينکه ۳ ماه از پخش اين آلبوم مي گذرد ، همچنان خبري از سي دي هاي ارجينالي که اين سايت بابت آن از مردم پول دريافت کرده نيست .

نمونه ی از فيش پرداختي که يکي از دوستان به ايميل سايت فرستاده بود

۳۵۰۰ تومان سی دی + ۵۰۰ هزینه ی پیک که این دوستمان ۲ سی دی سفارش داده بود

ارسال شده بوسيله حمید در مورخه :جمعه دهم آذر 1385
+ حرف دل علیرضا در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 22:28 |

در حمایت از زهرا امیرابراهیمی

متن تکان دهنده این ترانه زیبا را مشاهده کنید . . .

هيشکي نگفت يه دختره
تنها تو اين شهر شلوغ
بين نگاه هرزه
مردم سرتاپا دروغ
چه حالي داشت وقتي همه
آرزوهاش مرده بودن
وقتي که دست هاي پليد
آبروشو برده بودن
هيشکي نفهميد چي کشيد
وقتي که مرگشو مي ديد
توي هجوم نعره ها
هيشکي صداشو نشنيد
بدون دروغ نيست
اين حرف ها داره صحت
همه ماها شديم
يه مار چهار و سه خط
ماييم وارث درد
ماييم باعث مرگ
غيرت ايراني ها رو
صاعقه زد
حرف ها بحث ها
رفت روي اعصاب
شد کابوس برگ
کم کم خواست به صدا دربياره ناقوس مرگ
دختر ايراني ناموس تو ناموس من
چرا کاري کرديم خودش بره به پابوس مرگ
چطوري دلمون اومد
با ابروي يه دختر
ما بازي کنيم
که زندگيش بشه مختل
تو کنج اتاق
تکيه داده اون تنها
خدا اشکو به اون
هديه داده بود شبها
ولي حالا شب و روز
چشم ها تشنه اشک
طوري که ديگه تموم شده بود
چشمه اشک
گقت به خدا
اي خداي من
فقط يه خواهش
به من بگو همه اينها فقط يه خوابه
ولي خواب نيست
دخترک بيدار بود
دخترک بازيچه جماعت بيکار بود
بيمار شد
از تهمت هاي کثيف و نابجا
اي خدا بده دخترو از دسيسه ها نجات
پس کجا رفته
غيرت مرداي اين شهر شلوغ
تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ
بيمار شد
از تهمت هاي کثيف و نابجا
اي خدا بده دخترو از دسيسه ها نجات
تا به حال همچين بلايي سرت نيومده
که اگه بياد مي گي بلا از اين بدتر اومده؟
ولي کدوم ما جامونو گذاشتيم جاش
که ببينيم چي مي کشه
ما هم بسوزيم پاش
کاش ياس مي مرد همچين روزي نبود
که غيرت بميره به دست يه خنجر عمود
خنجر به دست يکي بود
ماهمکارشيم
که توي جهنم
ما هم با اون هم بالشيم
خطاب به اون پسر
که چقدر مي توني کثيف باشي
کاري که تو کردي بدتر بود از اسيد پاشي
تو که حاضری خود را بکشی واسه حسین
تو که محرم، سیاه رو می‌پوشی واسه حسین
حسین گفت اگه دین نیست
باشیم آزاد مرد
نه واسه یه سی‌دی کثیف کنیم بازار رو گرم
اون دختر زحمتها کشيد
تا به شهرتي رسيد
واسه لذت بردن از اسمش
يه مهلتي بديد
گفتيد صحبتي جديده
نوبت همينه
با سرعتي عجيب
چه تهمتي زديد
پس کجا رفته
غيرت مرداي اين شهر شلوغ
تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ
الکي تبصره نزن
خودتو تبرئه کني
تو عقل داشتي
خود تو رهبر خودي
ولي دونسته خودت رفتي عقب گناه
پس بشين تو منتظر غضب خدا
ولي نه، ماهي رو هر وقت که از آب بگيري تازه است
پس بدون که راه براي برگشت باز هست
بايد راه بست به تبليغ بيشتر
و سعي کرد براي تبديل خويشتن
به انسان واقعي
با همه صفات
با انصاف و واقع بين
حاضر واسه دفاع
مي گم به اونهايي
که واسه باقي حرف تشنه ان
شک نکن تو همين حالا سي دي رو بشکن

+ حرف دل علیرضا در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 21:48 |

مثل اینکه مسئولین شهر همزمان با انتخابات شورای شهر برای یادآوری خدمات فوق العاده خود

 تصمیم به اطلاع رسانی این کارا کردن توسط بیلبوردهای سطح شهر و چاپ بنرهای

چندصدهزارتومانی!! من جمله یکی از کارهای حیاتی شهر ما این بود:

راه اندازی نمازخانه در ساختمان شهرداری !!

و دیگریش این :

آغاز به کار پل دفاع مقدس (تاریخ شروع 1384 پایان پروژه انشالله همزمان با ظهور آقا امام زمان !)

***

متی رسولی موبایل گرفته...چون ایشون بی جنبه تشریف دارن هر کس که میشناسدش

شمارش رو تو وبلاگش بزاره تا اون باشه شماره نزاره تو وبلاگش...

۰۹۱۳۲۶۰۸۲۱۷

+ حرف دل علیرضا در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 18:56 |

معمولا توی دنیای امروز با وجود اینترنت و ایمیل و چت و.....

دیگه نباید جایی برای sms باشه.

هرچند هر کدوم جای خاصی برای خودشون دارند

ولی توی ایران sms از طرفدارای بیشتری برخوردار است

چون sms یا همون پیام کوتاه خودمون چیزیه که خیلی از مردم

و بیشتر وراحتتر از اینترنت بهش دسترسی دارند

ومیشه گفت حالا دیگه بچه تو شکم مادرش داره با موبایل sms میفرسته.

البته من خودمم به شخصه sms روبیشتر دوست دارم

چون هم موبایل راحتتر در دسترس آدم قرار داره و هم اینکه

چیزایی رو با sms تجربه کردم و به دست آوردم که صد سال هم

نمیتونستم با اینترنت و.... به دست بیارم

 میشه گفت همین sms تقریبا زندگیمو تا حدودی متحول کرد

و چیزهای زیادی از این دنیا و ادمهاش یاد گرفتم.

یه چیزای دیگه هم میخواستم بنویسم که پشیمون شدم بی خیالش...

حالا میشه خواهشا چند تا متن با حال واسه sms برام بنویسید

+ حرف دل علیرضا در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 18:30 |

از خواستن تا شدن فقط سه حرف... همت

من یه دوستی دارم که بیشتر دیوارهای بلوار نزدیک خونشونو

از این مطالب پر کرده و عشقش دکتر علی شریعتی است.

هر وقت که پیشش میشینی بحث در مورد استاد شریعتی رو شروع میکنه.

البته رشته خودش کامپیوتر است ولی غشقش استاده.

منم حالا نمی دونم بی ربط یا با ربط میخوام قسمتی از

 مطالبی رو که استاد در مورد موضوعات مختلف گفته رو بنویسم.

البته یه موضوع رو شروع میکنم و به تدریج تا آخرش ادامه میدم

حالا یه موضوع ممکنه خیلی طول بکشه

ولی مطمئنا طرفرارای استاد خوششون میاد این دوست منم حال میکنه....

البته به کوری چشم دشمنان استاد دکتر علی شریعتی

+ حرف دل علیرضا در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 18:4 |

این نوشته بدون هیچگونه دخل و تصرف مستقیما از نوار پیاده شده است.

فلو...ر وقتی میگوییم , من سیلان شط طلایی را حس میکنم , از کلمه فلورانس , از کجاش؟ از خود آهنگش ببینید شناخت یک کلمه چقدر دقیق وچقدر عمیق وچقدر با ارزش است, ثوره, یکی از همین کلمات است, بعضی ها میگویند یک بیوگرافی هم دارد و آن این است که فلورانس در عین اینکه اسم یک مکانی است که همه میشناسند, در عین حال که برای یک شاعر, موزیکش معنای یک چیز دیگری را میدهد, یک بیگرافی هم دارد, آن بیوگرافیش مربوط به رابطه ای است که این کلمه با یک داستان دارد, با یک قضییه دارد. مثال میزند که نیز ""فلورانس"" اسم زنی عفیف بود, که زیبا بود و پاکدامن بود, فلان وفلان ودر دوره کودکی ما این یک شخصیت خیلی محبوبی ومن در بچگی از او یک بتی از عفت , از زیبایی و از شرم ساخته بودم واین یک رابطه اختصاصی است که من در خودم احساس می کنم بین فلورانس و ان داستان که پیوند پیدا کرده با این کلمه و بنا بر این یک کلمه, یک بیوگرافی هم دارد, در فرهنگهای غنی خیلی مهم است, مثلا کلمه "رند" یک کلمه ای است که درهیچ لغتی قابل ترجمه نیست با آن عمق و آن ظرافت وآن ابعادی که حافظ به کار می برد. مثلا بعضی ها, "کلوشار" ترجمه کرده اند یعنی درویش, گدا مثلا لاابالی, درصورتیکه هیچ کدام از اینها معنی نمیدهد. گاهی "رند" اصلا معنای مافوق عالم , دانشمند وعاقل می دهد, حتی یک چیز خاصی است.............

+ حرف دل علیرضا در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 18:3 |

بهترین فصلی رو که تا حالا دوست داشتم فصل بهار بوده

نه واسه اینکه خیلی ها میگن بهارو دوست داریم

و نه اینکه روحیه خیلی شادی داشته باشم

نه....

ولی نمیدونم چه حسی بهم میگه بهارو بیشتر دوست داشته باشم.

خودمم متولد بهار هستم اونم خردادماه...

بها 85 که واسم خیلی با ارزش تر از تمام بهارهاییه که تا حالا گذروندم.

مسلما این خاطره هاست که قشنگترش کرده

میتونم بگم از 15 فروردین شروع شد و تا پایان تابستان ادامه داشت

البته اواخر تابستان کمتر شد ولی قشنگتر شد.

در بهار 85 خاطرات خوب و بدی داشتم ولی وقتی به همشون

 همزمان نگاه کنی قشنگ بودند.

تمام روز و شب این فصل واسم خاطره بود

فکر میکنم هیچ موقع اینقدر اشتیاق به زندگی نداشتم که .......

+ حرف دل علیرضا در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 17:40 |

خانومهای محترم لطفا قبل از نتیجه گیری انصاف را رعایت کنند...

ما در حال حاضر در زمانه ای زندگی میکنیم که دیگه چیزی

به نام مرد سالاری وجود نداره وبیشتر مردها وبیشتر مردها متاسفانه

 خیلی زیادی زن ذلیل شدند. نمیدونم این چه رسمیه که

ما داریم هر چیزی مد میشه زیادی دنبالش میریم.

امروز زن ذلیلی مد روزه.. بد بختانه رسانه های ما هم به این کار دامن میزنند.

 توی برنامه های تلویزیون خانمها مقدم شده اند واسه

همینم خانمها زیادی باورشون شده و خودشونو خیلی تحویل میگیرن.

توی هر کاری میخوان خودشونو هم اندازه مردها نشون بدن

ومیگن هر کاری که مردها انجام میدن ما هم میتونیم.

این در حالیه که اگه بخواهند یه کار دشوار و سنگین

انجام بدن میگن ما نمیتونیم این کار آقایونه..

وخلاصه هر جا به نفعشونه آقایون مقدم میشن.

واین کارها اصولا یه کار مردونه به حساب میاد

در حالیکه اونا معتقدند کار زن و مرد نداره نمیدونم چرا به حرف خودشون پایبند نمی مانند. بدبختانه توی کارهایی که مخصوص خودشونه هم وارد نیستند

مثلا آشپزی و خیاطی و .... باز هم مردها ظریفتر هستند.

توی المپیادها هم مردها نفرات برترند. فقط توی کنکور زنها قبولی

بیشتری دارند اونم اینه که بیکارند و میشینند (البته ببخشیدا) خر خونی میکنند.

در کل میبینیم که مقام مردها باید در جامعه بالاتر از زن واقع شود.

البته نه اینکه مرد سالاری بشه ها نه......

کلام آخر اینکه حضرت علی علیه السلام فرمودند: زنان ناقصات در دین عقل و معاش هستند. زیرا شهادت دو عادل آنها معادل یک مرد عادل است

و عبادت آنها در ماه کامل نمیشود

 و معیشت آنان به مرد واگذار شده است.....

+ حرف دل علیرضا در پنجشنبه 11 آبان1385 و ساعت 17:53 |

هیچ وقت نظر مساعدی در مورد پاییز نداشتم

در بچگی پاییزو واسه این دوست نداشتم چون شروع مدارس بود.

بزرگتر که شدم واسه حس غمی که بهم میداد ازش بدم می اومد.

 همیشه وقتی پاییز میشد احساس دلتنگی میکردم.

توی کوچه و خیابونم این حس موج میزنه و آدمو افسرده

میکنه ولی در طی گذر این سالها واسم عادی شده و زیاد بین فصلها فرقی نمیگذارم

 البته این تا قبل از پاییز امسال بود. تا اینکه پاییز امسال رسید

 و اتفاقی افتاد که من فهمیدم نباید به پاییز اعتماد کرد.

پاییز امسال تمام خوشبختی که توی بهار و تابستان به دست آورده بودم ازم گرفت.

فقط در چند لحظه خوشبختی رو که از 26 شهریور دیگه خیلی خوش به حالم شده بود رو خیلی بیخود و بی جهت ازم گرفت.

خوشبختی رو که بهار بهم هدیه کرد و تابستان اونو به اوج رساند پاییز واسم نابود کرد.

+ حرف دل علیرضا در پنجشنبه 11 آبان1385 و ساعت 17:40 |

توی یکی از این وب ها یه خانم محترم برداشته با کمال احترام

بانام مردان مرد نما هرچی دلش خواسته به آقایون نسبت داده.

البته اول گفته مردا دو دسته اند که اگه خواستی اعتراض کنی جزء دسته دوم (دسته خوبها) بشی و دیگه نتونی اعتراضی داشته باشی.

منم اول میگم خانومها دو دسته اند

 که البته من زیاد واسه همون یه دسته هم بد و بیراه نمیگم

اون خانوم به خودشون نگاه نکردند که ببینند چقدر بی معرفت تر هستند.

دیگه توی این دوره و زمونه پسرها دنبال دخترها نیستند

و این قضیه برعکس شده واین دخترها هستند که با پسرها دوست میشن.

و اگه یه زمانی میگفتند که اگه یه دختر عاشق بشه اون دیگه آخر عشقه

 نه دیگه تموم شد

الان دخترا هر روز عاشق یکی میشن

حالا دیگه اگه یه پسر عاشق یه دختر بشه اون آخر عشقه

چون دیگه پسرا کمتر عاشق کسی میشن اگرم شدند حقیقیه

البته نه هر نوع عشقی.

این روزا دیگه دخترا البته بعضی هاشون تا با یکی دیگه آشنا میشن

بی خیال اولی و میرن سراغ اون جدیده

بعضی هاشون که دیگه در یه لحظه چندتا دوست پسر دارند

که البته همه رو سر کار گذاشتند و فقط پی سرگرمی هستند

وخودشونو تحویل میگیرن وفکر میکنند خیلی خاطر خواه دارند.

اینو نمیدونه که خودشم سر کاره.

ولی اینو بدون اون کسی تورو واقعا دوست داره که اگه بهش گفتی برو

بره ولی فراموشت نکنه

به امید روزی که بهش بگی برگرده وتورو باتمام بدیهات خوب بدونه

+ حرف دل علیرضا در سه شنبه 11 مهر1385 و ساعت 17:39 |