به یاد تو بودن حکایت قشنگی است که میخواهم تا زمان زنده ماندن زمزمه
لحظه لحظه های زندگی ام باشد .
بیتای عزیزم خانمی گلم با وجودی که رفته ای اما همیشه در دل دوستانت
خصوصا علیرضای عزیزت جای داری و از یاد ها فراموش نمیشوی هیچ گاه
چون دوستت خواهیم داشت.
بر خاک ریخت اشک زلالی که داشتم
آتش گرفت آن پرو بالی که داشتم
هر روز بی حضور تو تکرار میشود
آن گریه های سال به سالی که داشتم
در کوچه باغ خاطره ها سبز مانده است
آن دستهای رو به زوالی که داشتم
فرصت نکرده ام به خودم سرکشی کنم
چشمت زمن گرفت مجالی که داشتم
میخواستم با تو پرستو شوم نشد
ممکن نبود خواب و خیالی که داشتم
یک عمر از عبور تو پرسیدم از خودم
مانده است بی جواب سوالی که داشتم 
+ حرف دل سارا و سحر در پنجشنبه 11 مرداد1386 و ساعت
11:4 |