ای قطره اشک خیره سر کاینسان پریش و دربدر
جان میکنی در بستر این قلب حسرتزای من
ای لعبت زیبای من...
بشنودمی! در دل بیمار من !
از ناله های زارمن از دیدگان تارمن
افسرده شد پژمرده شد از سوز من از آه من
آخر ببین روزمرا روز جگر سوز مرا
تنها و مات و دربدر ...
افتاده ام در خاک و گل
با سوز و تب جانم به لب : می میزنم ... می میزنم !
از نیمه شب تانیمه شب .نی میزنم ...
مال تو بود آخر ! بگو : عشقم چرا آواره شد؟
پاسخ بده! دیوانه ای از زندگی بیزار من :
آخر دگر بیچاره شد... این دل من
سحر
+ حرف دل سارا و سحر در چهارشنبه 13 تیر1386 و ساعت
11:36 |
