
در عبورش لحظه ای تردید کرد
کاش میشد تا صدایش را شنید
در زلال چشم او دل را کشید
کاش میشد تا که مژگانش شوم
شوق شبنم را به چشمانش شوم
کاش میدیدش که در خود خسته ام
جام مینای دلم ٬ بشکسته ام
کاش بودش یک دمی اندر کنار
تا زمستانم کند فصل بهار
کاش میشد تا دوباره جان شوی
یک شبی در کوی دل مهمان شوی
اشک من در هجر تو یار منست
بی تو تنها یار و غمخوار منست
پس بیا با هم تماشایش کنیم
اشک را قربانی راهش کنیم
اشک را تهدید نه ٬خاکش کنیم
عشق را تقدیم درگاهش کنیم