
سلام
دیشب گوشیم زنگ زد
,خواهر کوچولوم جواب داد, ازش پرسیدم کی بود اونم گفت اسمش نیافتاده بود و کسی هم جواب نداد.رفتم توی لیست تماسها ولی شماره جدیدی نبود
, با خودم گفتم حتما یه یادداشت مهم داشتم اینم زنگ همونه, رفتم تو یادداشتام دیدم بله ....نوشته بود فردا تولد بیتاست...
انگار آتیش گرفتم.
آره امروز تولد بیتای من بود میخواستم بهش تبریک بگم
, نمیدونید چه نقشه هایی واسه امروز داشتمامروز عشق علیرضا ۲۲ ساله میشد
اون موقع که قرار بود برم سربازی بیتا ازم خواسته بود چندتا عکس که اسم خودم زیرشونه واسش بفرستم
بعدها بهم گفت میخواستم روز تولدم بذارم تو وبم بگم اینا از طرف عشقمه ولی....
خیلی واسه رسیدن این روز بیتابی میکردم
ولی الان که رسید میدونید برابر با چه روزی شد ؟؟
امروز تولد عشقمه و
همین امروز مراسم هفتم عشقم برگزار شد....
منم نتونستم شرکت کنم آخه ....
ولی بهار بالاخره آدرس اون جایی که بیتا خاکه رو بهم داد البته نه دقیق
فقط بهم گفت تو چه مزاری خاکه..
حالا خودم باید برم سر یک یک قبرها تا اون جای مقدس رو پیدا کنم
امروز میخواستم برم ولی از دیشب بد جوری داغونم و نمیتونم از خونه بیرون برم ..
از همون موقع که یادداشت تولد بیتا رو خوندم تا الان .....

بهترین روز زندگیم دیدید چی شد ؟؟؟؟

