تبليغاتX
هشت بهشت 88888888888888888888888
*
*
*
*
*
*
*
88888888888888888888 8888888888888888888

یک احساس زیبا از لا به لای اسباب کهنه ی قلبمم پیدا کردم

یکه خوردم ... خندیدم ... گفتم روزها پیش من بودی و من سالها

به دنبال تو قاصدک ها را به انتظار گذاشتم ...

اسمان را ندیدم ...

زنبق ها را نوازش کردم .

بی گمان تاریکی تو را در میان خود پنهان کرده بود و یا شاید ان

عصر پاییزی که در میان گرمای دستم تو را به گونه های یخ زده ی پسرک گل فروش

هدیه دادم .

عهد بستیم که فردا زشتی ها را نبینم

از دست کلاغ های بد خبر دلگیر نشنوم

و صدای بند زدن چینی ها را به فراموشی بسپارم .

کسی چه می داند کی تو را به فراموشی سپردم .

کسی چه می داند ....

 

 

 

+ حرف دل علیرضا در یکشنبه 29 بهمن1385 و ساعت 3:40 |

 

حرفی ندارم

+ حرف دل علیرضا در پنجشنبه 26 بهمن1385 و ساعت 2:6 |

چرا با عشق همزادم موافق نیستی باران ؟

به من با خنده می گویی که عاشق نیستی باران

تمام این دقایق را به رویای تو سر کردم

ولی صد اه و افسوس این دقایق نیستی باران

هزاران وعده ام دادی که همراه دلم باشی

ولی تو خوب می دانی که صادق نیستی باران !!

دلم خشکید و پوسیدم از این ابر سترون اه

چه شد حتی به یاد این شقایق نیستی باران ؟

بگو اری بگو اری جوابت را بگو دیگر

قبولم کن نگو : دیگر که لایق نیستی باران !

خودم را عاشقانه تر به پای تو فدا کردم

و با این حال می گویی که عاشق نیستی باران !!

 

 

 

+ حرف دل علیرضا در دوشنبه 23 بهمن1385 و ساعت 19:20 |